دیروز پنج شنبه 19 خرداد بود و یادواره هفت شهید ترور شده توسط منافقین کور دل در جنگل دالخانی رامسر.
چند روزی بود که تعدادی از بچه های عاشق شهداء مشغول آماده سازی فضای جنگل برای مراسم بودن.
منو یکی از رفیقام صبح برای یه سری کارا رفتیم و مراسم ساعت 3 شروع می شد.
حدود ساعت 11:30 بود که باران خیلی لطیفی شروع به باریدن کرد و کم کم شدید شد.
دور بر 1 بود و باران شدیدی می نواخت و عده ای ناراحت از اینکه، با این باران مراسم بهم میخوره.
رفیقم همش میگفت: خدا رو شکر... مراسم واسه شهداست... کار هم خداییه... خدا هم میدونه داره چیکار میکنه... پس ناراحتی نداره، بلکه بایستی شکر کرد.
اینو به همه میگفت و همه رو امیدوار و خوشحال میکرد.
ساعت 3 شد و باران با همون شدت می بارید.
دوستداران شهداء (مردم) هم کم کم داشتند می اومدند... انگاذ نه انگار که باران میباره و دارن خیس میشن... عاشقانه به سمت مراسم می اومدن... مثل همیشه عاشق شهداء بودن...
ته دل بعضیا مثه من، یه کم نا امیدی بود که با وجود باران، استقبال خوبی از برنامه نمیشه... ولی... هر لحظه که می گذشت مشتاقان بیشتری به جمع اضافه می شدند.
هممون خوشحال بودیم و لحظه به لحظه از این استقبال مردم خوشحال تر میشدیم.
مراسم شروع شد... ساعت 3:30 شده بود.
باران، دوباره نرم و لطیف می بارید... باران قطع شد و هوا دوباره روشن شد.
انتهای مراسم بود و ساعت حدودا 5.
دوباره باران رحمت شروع به باریدن کرد و مراسم هم به اتمام رسید.
بچه هایی که این چند روز، زحمت آماده سازی مراسم رو کشیده بودند، مات و مبهوت، فقط شکر میکردند.
می گفتند: مراسم خدایی بود... خود خدا هوا را بارانی کرد... خودش مردم مشتاق را در این باران به اینجا آورد و خودش به بهترین نحو در مهمانی ای که برای دوستانش بود از آنها پذیرایی کرد.
همه می گفتند: خدایا، شکرت...
عکس هایی از استقبال مردم از مراسم بارانی یادواره شهداء در جنگل دالخانی رامسر

بقیه عکس ها در ادامه مطلب
[ ادامه مطلب ]
| [ کلمات کلیدی ] :
دل نوشته،
خدایا شکرت،
شهداء