لباس ایرانیان

 

مادها

در کتاب پوشاک ایران باستان نوشته ی ضیا پور در صفحه ۵۲ آمده است که: اصلی که باید در نظر داشت این است که طبق نقوش برجسته مجسمه های ما قبل میلاد, پوشاک زنان آن دوره (ماد ها) با کمی تفاوت با پوشش مردان یکسان بود

ادامه در نیمه پُر



| [ کلمات کلیدی ] : تهاجم فرهنگی، لباس، مُد، پوشش ایرانی
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۱٠/٤
بیداری اسلامی خاموش شدنی نیست...

 

بیدارى اسلامى است؛ یعنى حالت برانگیختگى و آگاهى‌اى در امت اسلامى که اکنون به تحولى بزرگ در میان ملتهاى این منطقه انجامیده و قیامها و انقلابهائى را پدید آورده که هرگز در محاسبه‌ى شیاطین مسلط منطقه‌اى و بین‌المللى نمى‌گنجید؛ خیزشهاى عظیمى که حصارهاى استبداد و استکبار را ویران و قواى نگهبان آنها را مغلوب و مقهور ساخته است.

به نیمه پر هم سر بزنید



| [ کلمات کلیدی ] : حقیقت، بیداری اسلامی
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۱٠/٤
مولا علی (ع) و رعایت همسفری با یهودی

مولا علی (ع) و رعایت همسفری با یهودی

روایت است مولا علی (ع) در سفری رو به کوفه می آمدند در میان راه ? یک نفر با حضرت همراه شد ? در راه حضرت از اسم و رسم و مذهبش پرسید گفت : من اهل فلان روستا نزدیک کوفه هستم و مذهبم یهودی است.حضرت فرمود : من هم عربی ساکن کوفه هستم و و مسلمانم. در هنگام راه ? یهودی شروع به صحبت کرد ? بر سر دو راهی که رسیدند ? راهی که به کوفه و راهی که به روستای یهودی می رفت ? حضرت هم همراه یهودی در راه روستایش به راه ادامه دادند.ناگهان یهودی متوجه شد ? گفت : مگر شما به کوفه نمی روی ؟ فرمود : چرا ? گفت راه کوفه از طرف دیگر بود مگر شما متوجه نشدید ؟ فرمود : چرا همانجا متوجه بودم ولی چون با تو همسفر بودم خواستم حق هم صحبتی و هم سفری را رعایت کرده باشم و چند قدمی تو را بدرقه کرده باشم . یهودی تعجب کنان پرسید آیا این مسلک شخص شما است یا وظیفه دین شما است ؟ این طور حقوق را رعایت کردن مربوط به دین شما است ؟ فرمود مسلک و دین ما است.یهودی در فکر فرو رفت که این چه دینی است که تا این حد? حقوق را رعایت می نماید.روز دیگر به کوفه آمد نزدیکیهای مسجد کوفه دید عرب دیروز که هم سفرش بود ? جمعیت انبوهی اطرافش را گرفته اند و مورد احترام همگان است ? پرسید این آقا کیست گفتند : خلیفه مسلمین و امیرالمومنین (ع) است.فکری کرد این آقا رئیس مسلمین بود که دیروز این قدر با من تواضع می کرد ؟ روی دست و پای علی (ع) افتاد و مسلمان شد و از شیعیان خاص گردید.



| [ کلمات کلیدی ] : امام عشق، عید غدیر، ولادت شیعیان، امیرالمومنین(ع)
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۸/٢۳
جنگ نه، دفاع مقدس.

براستی چرا هشت سال دفاع پدران ما، دفاع مقدس نامیده می شود ... ؟

به طور معمول مقدس به امری گفته می شود که در راستای دین و تکالیف الهی باشد

اما چرا مبارزه مقدس شده است...؟!

حمله صدام به ایران، حمله حکومت طاغوت به جمهوری اسلامی بود

در اسلام هم دفاع از حریم دین و پیروی از امر ولیِ مسلمین

واجب و مقدس خوانده می شود

بعث برای کشور گشایی آمده بود و ما برای حفظ حکومت کشور دفاع می کردیم

تقدس رزم پدران ما در این بود که آنها در کنار نبرد سختشان

جلوه هایی از 

گذشت، ایثار، فداکاری، اخلاص، رفاقت، عبادت و پشت کردن به مادیات دنیا را داشتند 

و تمامی اینها اموریست که در دین تعریف شده و مورد توجه خداست

این دلایل و اهداف می تواند بهانه خوبی برای داوطالب شدن و باز کردن میدان مین باشد

می تواند بهانه خوبی برای دراز کشیدن روی تله منوّر در شب عملیات باشد

می تواند بهانه خوبی برای عبور از اروند خروشان باشد

و می تواند بهانه خوبی برای بستن نارنجک به کمر و رفتن زیر تانک آن هم در نوجوانی باشد

این تقدس بود که بهانه ها را زیاد کرده بود... 

و اما...

ما چi کرده ایم در این جنگ ؟!

یا بهتر بگویم

در این دفاع نرم ...

بهانه ای برای وقت گذاشتن برای جنگ پیدا کرده ایم ... ؟!

والسلام



| [ کلمات کلیدی ] : تهاجم فرهنگی، جنگ نرم، حقیقت، دفاع مقدس
معنای جدید آزادی بیان...!

آزادی بیان در فرهنگ امریکایی تغییر معنا پیدا کرده؛ و یا شاید هم از ابتدا به همین معنا بوده...!

قطعا دیده اید که سه تن از امریکایی هایی که به دلیل ورود غیر قانونی از مرز و مشکوک بودن دستگیر شده و طی چند روز گذشته با بخشش ایران آزاد شدند، با برگشتن به کشورشان، با وجود مجرم بودن، همه هنجار شکنی های خودشان را انکار و الطاف ایران اسلامی را نادیده گرفتند و به قول ما ایرانی ها:

« نمک خوردند و نمکدان را شکستند »!

آنها در یک کنفرانس علنی نوشته هایی را که در دست داشتند را عیناً روخوانی کردند.

اگر محتوای این نوشته ها تعریف و تمجید از ایران بود،

باز هم چنین کنفرانسی برایشان مقدور بود ؟...

باز هم آزادی بیان وجود داشت ؟...

حکومت امریکا این چنین کنفرانسی را هم رسانه ای می کرد ؟...

راستی، متنی که روخوانی می شد، دست نوشته چه کسی بود ؟ خود آنها ؟؟؟...

والسلام.

 



| [ کلمات کلیدی ] : حقیقت، فریب
شهادت امام صادق(ع)



| [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته، امام عشق
احساس بد

 

به اسم خدای مهربون

مدتیه که خیلی از خودم شاکیم و از خودم بدم اومده و امشب اوجش بود.

امشب رفتیم جایی مهمونی، یه بحثی پیش اومد که اوج بد بینی و کوتاه بینی بی خِردی بود... ولی طرف یجوری حق به جانب حرف میزد که انگار از اصحاب پیامبر(ص) بوده... منم چند جایی، با اینکه کوچیک جمع بودم، نتونستم خودم و نگه دارم و خیلی آروم وارد شدم و بحث کردم ولی، دوست ندارم خودمو ببینم... جاهایی از صحبت رو هرچند که میتونستم جوابش رو بدم اما، جوابی نداشتم که قانعش کنه و فقط یه جواب در حد جواب و کم نیاوردن بود.

به خاطر همین از خودم بدم اومده... از اینکه چرا اینقدر عالم و آماده نیستم که بتونم یه عده و حتی اقوام خودمو با فکر درست و منطقی آشنا کنم و نذارم که هر کس و ناکسی بیاد و شبهه تو ذهن اینو اون بندازه.

واسم دعا کنید... دعا کنید که عالم به اون چیزی که لازم دارم بشم و بتونم از عقایدم خوب دفاع کنم.

ممنونم

یا علی



| [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/٤/۱۳
ابر های سخاوتمند

 

باران می بارید، می بارید و می بارید... انگار دلش خیلی پُر بود. انگار عقده یک عمر نباریدن را همراه آورده بود.
من نیز می نگریستم... به این که چقدر ابر ها دلگیرند و چه قدر صبور...
به اینکه تعداد آنها خیلی کمتر از ما انسان هاست ولی آنها تمام زشتی های ما را در دل خود انبار می کنند... و اینکه با تمام صبرشان از بدی های ما، چقدر سخاوتمندند که ناراحتی شان را به وسیله رحمت خداوند به ما نشان می دهند... و واقعا کیست که توان جبران این همه محبت را داشته باشد...؟!

باران



| [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته
خاطره ای از یک دکتر فیزیک پلاسما
 
 شبی تاریک، هنگام بازگشت، در میان برف زمستان، فقیری را دیدم که در سرما میلرزید. 
نمیتوانستم برای او جای گرمی تهیه کنم.
تصمیم گرفتم که همه شب را مثل آن فقیر در سرما بلرزم و از رخت خوابم محروم باشم.
این چنین کردم و تا صبح از سرما لرزیدم و به سختی مریض شدم.
 
 
چه مریضیِ لذت بخشی بود!




| [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته، شهید چمران
تولدت مبارک آقا

از کودکی ام حب تو با شیره جان داد/مادر به امیدی که شوم آنچه تو خواهی

یک عمر دلم را به تو بستم که از آن رو/گویی به من ای شاه، تو هم جزئ سپاهی



| [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته، امام عشق، ماه عشق، امیرالمومنین(ع)
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۳/٢٦
ولادت امیرالمومنین(ع)

   ***شاهنشه نجف***


شاهنشهی و شد نجفَت مرکز شاهی

ایوان تو نور است و جهان جمله سیاهی

گر پای کسی در حرمت جای بگیرد

از لطف خریدارشوی تو به نگاهی

من رعْیَتِ مُلک توام ای شاه ولایت

شاهی بنما و بده بر ما تو پناهی

دیوار حرم، سنگ حرم، صحن و سرایت

دل را ببرد تا به خدا، گر که بخواهی

گر قسمت من بوسه به خاک نجف افتد

سخت است بیارم به حرم، بار گناهی

از دور اگر چشم من اُفتد به ضریحت

گویم که بگردم به فدای تو الهی

گمگشته طوفان بلاها به سراغت

آید نشود در دو جهان غرق تباهی

دریا مَثَلِ کوچک بحر کرم توست

می میرد اگر آب ننوشد لب ماهی

از کودکی‌ام حب تو با شیره ی جان داد

مادر به امیدی که شوم آنچه تو خواهی

یک عمر دلم را به تو بستم که از آن رو

گویی بمن ای شاه، تو هم جزء سپاهی

سروده کمال مومنی



| [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته، امام عشق، ماه عشق، امیرالمومنین(ع)
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۳/٢٤
قدردانی جوانان بحرینی از حمایت‌های ولی‌امر مسلمین

جوانان بحرینی: حمایتهای ولی‌امر مسلمین ما را به ادامه مبارزه سوق میدهد
گروهی از جوانان انقلابی بحرینی، موسوم به "یاران انقلاب 14 فوریه" در بیانیه‌ای از مواضع و حمایتهای رهبر معظم انقلاب اسلامی از خیزش مردم این کشور قدردانی کردند. در این بیانیه تاکید شده است است: مواضع و سخنان حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، مرهمی بر زخمهای مردم بحرین است و جوانان و زنان و مردان قهرمان بحرینی‌ را به ادامه انقلابشان سوق میدهد؛ مردمی که از ایشان عزم، پایداری، ثابت قدمی را آموخته، و راه جهاد و مبارزه با ظالمان و مستبدان را پشت سر مرجعیت دینی شیعه دنبال میکنند. 

اخبار کوتاه منطقه



| [ کلمات کلیدی ] : حقیقت، بحرین
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۳/٢۳
دعاااااااااااا

سلام رفقااااااااااااا

خواهشا براشون دعا کنیم

دعا کنیم که حد اقل خدا بهشون بگه که به یادشون هستیمگریه

http://akhlagh-sadjad.blogfa.com/post-485.aspx

http://akhlagh-sadjad.blogfa.com/post-487.aspx

یا علی



| [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۳/٢۱
سخن یار

امام صادق (ع) میفرمایند:

از دو مسلمان که با هم برخورد می کنند، آن که دیگری را بیشتر دوست دارد بهتر است.



| [ کلمات کلیدی ] : سخن یار
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۳/٢۱
خدایا، شکرت...

دیروز پنج شنبه 19 خرداد بود و یادواره هفت شهید ترور شده توسط منافقین کور دل در جنگل دالخانی رامسر.

چند روزی بود که تعدادی از بچه های عاشق شهداء مشغول آماده سازی فضای جنگل برای مراسم بودن.

منو یکی از رفیقام صبح برای یه سری کارا رفتیم و مراسم ساعت 3 شروع می شد.

حدود ساعت 11:30 بود که باران خیلی لطیفی شروع به باریدن کرد و کم کم شدید شد.

دور بر 1 بود و باران شدیدی می نواخت و عده ای ناراحت از اینکه، با این باران مراسم بهم میخوره.

رفیقم همش میگفت: خدا رو شکر... مراسم واسه شهداست... کار هم خداییه... خدا هم میدونه داره چیکار میکنه... پس ناراحتی نداره، بلکه بایستی شکر کرد.

اینو به همه میگفت و همه رو امیدوار و خوشحال میکرد.

ساعت 3 شد و باران با همون شدت می بارید.

دوستداران شهداء (مردم) هم کم کم داشتند می اومدند... انگاذ نه انگار که باران میباره و دارن خیس میشن... عاشقانه به سمت مراسم می اومدن... مثل همیشه عاشق شهداء بودن...

ته دل بعضیا مثه من، یه کم نا امیدی بود که با وجود باران، استقبال خوبی از برنامه نمیشه... ولی... هر لحظه که می گذشت مشتاقان بیشتری به جمع اضافه می شدند.

هممون خوشحال بودیم و لحظه به لحظه از این استقبال مردم خوشحال تر میشدیم.

مراسم شروع شد... ساعت 3:30 شده بود.

باران، دوباره نرم و لطیف می بارید... باران قطع شد و هوا دوباره روشن شد.

انتهای مراسم بود و ساعت حدودا 5.

دوباره باران رحمت شروع به باریدن کرد و مراسم هم به اتمام رسید.

بچه هایی که این چند روز، زحمت آماده سازی مراسم رو کشیده بودند، مات و مبهوت، فقط شکر میکردند.

می گفتند: مراسم خدایی بود... خود خدا هوا را بارانی کرد... خودش مردم مشتاق را در این باران به اینجا آورد و خودش به بهترین نحو در مهمانی ای که برای دوستانش بود از آنها پذیرایی کرد.

همه می گفتند: خدایا، شکرت...

 

عکس هایی از استقبال مردم از مراسم بارانی یادواره شهداء در جنگل دالخانی رامسر

بقیه عکس ها در ادامه مطلب



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته، خدایا شکرت، شهداء
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۳/٢٠
انتظار غیر منتظره !!!

مدتی پیش بود

حدود دو هفته ای از امتحان های بچه ها می گذشت

امتحاناتش تموم شده بود

چون اون کلاس اول بود

مادرش گفت: رحلت حضرت امام خمینی(ره) است

سه روز پشت سر هم تعطیل است

و بهترین فرصت برای اینکه آب و هوایی عوض کنیم

او هنوز نفهمیده بود که منظور مادرش از رحلت امام و آب و هوا عوض کردن چیست

جمعه صبح بود، که راهی شمال شدند

جاده بسیار شلوغ

گویا آنها تنها کسانی نبودند که میخواستند آب و هوا عوض کنند

دیر وقت به مقصد رسیدند و او در تاریکی شب دریا را ندید

فردا در اولین فرصت به ملاقات دریا رفتند و او تنها به دریا می نگریست

یاد حرف مادر افتاد

ناگاه رو به مادرش کرد و گفت:

مگه امام خمینی کنار دریا مُرد ؟

مادر مات و مبهوت فقط به او نگاه میکرد و نمی دانست چه بگوید...



| [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۳/۱٩
چفیه یعنی...

چفیه من بوی حیدر می دهد 

عطر یاس و کوچه و در می دهد

چفیه‌ی من بوی شبنم می‌دهد

عطر شب‌های محرم می‌دهد

چفیه من بوی تربت می دهد

بی شهیدان بوی غربت می دهد

پیش پای یار ، زانو می زند

حرف دل را باز با او می زند



[ ادامه مطلب ] | [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته، امام عشق، چفیه
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۳/۱۸
از هر دیاری با هر اعتقادی که هستی بیا !

 

کریما !

اکنون که دوباره در آستانه عروجی ملکوتی تا عرش توام و گناهان بی حد و حساب من دخیلِ دلم بر پایه های عرشت را گشوده اند ، دلشکسته و دلخسته ، با دستهایی به وسعتِ رجب ، به دنبال استغفارت میگردم تا رها شوم از هر چه کرده ام
<;br /> خدایا در آستانه ماه عفو و آمرزشت شهر را می نگرم که چه زیبا آذین بسته اند به شوق رسیدن ماه کرامتت ولی افسوس که همه کس، توان دیدنش را ندارند ، تنها آنانی ، این همه نور را به تماشا نشسته اند که همه شب با ذکر تو چشمان خود را بسته اند و با یاد تو برخواسته اند ، آری اصلا تو خود شب را مقدر کردی تا مردم منورش کنند به ذکرت ، به یادت ، به تسبیحت و اینها همه نورند ، نوری به بزرگی یک فانوس اما صد افسوس که گناهانمان این همه فانوسی را که با تمام عشق برافروخته ایم به چشم برهم زدنی کم سویش می کنند و مجال زندگی در روشنی را می ربایند

اکنون بیا !!!....برادر یا خواهر عزیزم از هر دیاری با هر اعتقادی که هستی بیا، به یاد آن روزی که تو را عاشقانه آفرید و بر خود ، احسنت گفت ؛ بیا مجال این تفکر را به فرشتگان ندهیم که چرا خدا با آن همه بی نیازی مرا آفرید ! بیا قدری از طومار گناهانمان کم کنیم و فقط سعی در ترک یک گناه داشته باشیم ، بیایید اگر حتی آنقدر عنان نفسمان از دستانمان خارج شده که توان حتی ترک یک گناه را نداریم لااقل تلاش کنیم تا اندکی ؛ تنها اندکی ، فانوسمان روشن تر گردد تا در این کوره راه آخر الزمان ، زمین نخوریم و از پا ننشینیم ، بیایید این ماه را از آنِ خدا باشیم ........

به امید صبح ظهور ؛ الهم عجل لولیک الفرج

نویسنده: http://www.rasmeparvaz.blogfa.com/



| [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته، ماه عشق، راه وصال
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۳/۱۸
این الرجبیون...؟؟؟

یکی در روز محشر میزند بانگ

کجایید ای مریدان ولی ام...؟

در آن بانگ رسای روز محشر

کسی گوید منم عبد علی ام؟

شما ای زاده و فرزند آدم

ندای عشق را با جان شنیدی؟

شنیدی که علی جان بانگ میزد

دگر یاران من را تو ندیدی...؟

 

این الرجبیون...؟؟؟



| [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته، امام عشق
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۳/۱٥
ماه عشق

ماه رجب است و مه عشق است بنامش

این ماه به نامش شده از سمت خدایش

کم بود یکی ماه برای تو علی جان

باید بشود سال همی عمر به نامت



| [ کلمات کلیدی ] : دل نوشته، سخن یار، امام عشق
ن : 57
ت : ۱۳٩٠/۳/۱٥
 
 
 
 
محمد بن حسن عسکری (عج) آخرین امام از امامان دوازده گانه شیعیان است. در ١۵ شعبان سال ٢۵۵ هـ.ق در سامرا به دنیا آمد و تنها فرزند امام حسن عسکری (ع)، یازدهمین امام شعیان ما است. مادر آن حضرت نرجس (نرگس) است که گفته اند از نوادگان قیصر روم بوده است. «مهدی» حُجَت، قائم منتظر، خلف صالح، بقیه الله، صاحب زمان، ولی عصر و امام عصر از لقبهای آن حضرت است.